خود افروز

لغت نامه دهخدا

خودافروز. [ خوَدْ/ خُدْ اَ ] ( نف مرکب ) افروزنده خود. آتش زننده خود. آنکه خود را به آتش زند تا دیگران را روشن کند.
- شمع خودافروز؛ شمعی که خود را می افروزد و می سوزد تا نور به انجمن دهد.
|| که بیواسطه آتش روشن کند. کنایه از کسی است که بدون جهت موجب نقار بین مردم شود.

فرهنگ فارسی

افروزنده خود آتش زننده خود

جمله سازی با خود افروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به یاران گفت دل پر سوز ماندم که در کار جهان افروز ماندم

💡 ز برج کعبه طالع گشت خورشید دل افروزی که رجعت داد در چرخ آفتاب عالم آرا را

💡 که شب افروز چندین شب چراغ است که ریحان کار این دیرینه باغ است

💡 برافکن پرده تادانم چه‌ای تو چراغ محفل افروز که ای تو

💡 چگونه گویمت ای عالم افروز که یک دم دوستی از من درآموز

💡 ترا این صبح مهر افروز عالم به جای خویش بنشاند به یک دم

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز