لغت نامه دهخدا
خوب مخبر. [ م َ ب َ ] ( ص مرکب ) نکودرون. نیکونهاد. خوش باطن. پاک قلب:
شه خوب صورت شه خوب سیرت
شه خوب منظر شه خوب مخبر.فرخی.
خوب مخبر. [ م َ ب َ ] ( ص مرکب ) نکودرون. نیکونهاد. خوش باطن. پاک قلب:
شه خوب صورت شه خوب سیرت
شه خوب منظر شه خوب مخبر.فرخی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه بینم چون به جز تو دیگری نیست خبرداری و کس را مخبری نیست
💡 هم به دین و هم به دانش هم به فتح و هم به عدل مخبرش چون بنگری نیکوتر از هر مخبر است
💡 ه. باربی مخبر نظامی روزنامه پاریس که شاهد عینی این مبارزه بود مینویسد:
💡 ساعت ۱۱:۳۰: مخبر معاون اول رئیسجمهور وارد آبادان شد و از نزدیک روند آواربرداری را بررسی کرد.
💡 این زر کجا در شود از مشک ازان پس؟ خیزم خبری پرسم از آن درج مخبر