لغت نامه دهخدا
( خوان آراستن ) خوان آراستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) سفره را در کمال زیبایی انداختن. سفره غذا رنگین فراهم آوردن. سفره نکو پهن کردن. || کنایه از در باغ سبز نشان دادن. کنایه از ظاهرفریبی کردن.
( خوان آراستن ) خوان آراستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) سفره را در کمال زیبایی انداختن. سفره غذا رنگین فراهم آوردن. سفره نکو پهن کردن. || کنایه از در باغ سبز نشان دادن. کنایه از ظاهرفریبی کردن.
( خوان آراستن ) سفره را در کمال زیبایی انداختن سفره غذا رنگین فراهم آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببخش بار خدایا بجرم آشفته که گرچه زشت ولی مدح خوان زیبائیست
💡 اگر سرای جهان در خور سزا بودی ز خوان رزق شکر روزی هما بودی
💡 سگم خوان و مران از آستانم که در کویت سگ یک استخوانم
💡 این خوان عشرتی که بعالم کشیده اند از عید وزن پادشه هفت کشورست
💡 چون بگرید آسمان گریان شود چون بنالد چرخ یا رب خوان شود
💡 گر زفان حال نشناسی تمام تو زفان فکرتش خوان والسلام