خنده ٔ شمع

لغت نامه دهخدا

خنده شمع. [ خ َ دَ / دِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) افروختن شمع. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

افروختن شمع

جمله سازی با خنده ٔ شمع

💡 به خنده گفت مرو صبر کن غضب بنشان صواب دیدی بنشین وگرنه رخت ببر

💡 به از نهایت حسن گل است ز خنده او دهان تنگ تو چون غنچه در هدایت لطف

💡 ترکی که خنده بر رخ قیصر نمی‌‎کند ما صدهزار بوسه ز لعلش ربوده‌ایم

💡 بر شمع آفتاب زند خنده از طرب هر دل که تافت پرتو روی نکو درو

💡 از دل وظیفة نمک خنده وامگیر این داغ‌ها مباد که رو در بهی کنند