لغت نامه دهخدا
خنده مین. [ خ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) خنده دار. مضحک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گفت لاغی خنده مین تراز دو بار
کرد او آن ترک را کلی شکار.مولوی.خنده مین تر از تو هیچ افسانه نیست
بر لب گور خراب خود بایست.مولوی.
خنده مین. [ خ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) خنده دار. مضحک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گفت لاغی خنده مین تراز دو بار
کرد او آن ترک را کلی شکار.مولوی.خنده مین تر از تو هیچ افسانه نیست
بر لب گور خراب خود بایست.مولوی.
خنده دار مضحک
💡 از بس تنگی که دارد آن چشم و دهان نه خنده در این گنجد و نه گریه در آن
💡 به خنده زندگی خویش را مکن کوتاه که صبح غوطه به خون زد ز خندهروییها
💡 دیوانه را ز سنگ ملامت هراس نیست این کبک مست خنده به کهسار میکند
💡 مقامات اسرائیل تصویب این گزارش را دیپلماسی خندهآور ضد اسرائیلی نامید، ولی فلسطینیان از تصویب گزارش استقبال کردند.
💡 به خدمتكار فرمود: آب بياور، او آب آورد، باز هم با خود گفتم اكنون آب آلوده مى آورد،امام جواد به خدمتكار فرمود: آب را به من بده، امام آب را گرفت و آشاميد و بعد در حالىكه خنده بر لب داشت به من داد و من هم با اطمينان آشاميد.
💡 گر بخندیم مکن عیب که چون غنچه بود پرده پوش دل آغشته به خون خنده ما