خمیر بیمایه

لغت نامه دهخدا

خمیر بیمایه. [خ َ رِ ی َ / ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خمیری که مایه خمیر در آن داخل نکرده اند. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خمیریکه مایه خمیر در آن داخل نکرده اند

جمله سازی با خمیر بیمایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مه باتو تا درون پیرانه رود؟ وین پایه جز از من بیمایه رود

💡 که هوش تو بر دست همسایه‌ای یکی دزد و بیکار و بیمایه ای

💡 چو آبروی قناعت نمی برم ز طلب بکوی عزلت بیمایه چون هما شده ام

💡 عاشقان راست بکف گنج زر از بهر نثار من بیمایه زخجلت فکنم سر در پیش

💡 فریب و ریو ز سودائیان بیمایه بدان رسید که سود و زیان بر اندازد

💡 تو گفتی کِشت بی‌نم گشته، نم یافت و یا درویش بیمایه درم یافت

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز