لغت نامه دهخدا
خمیازه خشک. [ خ َم ْ زَ / زِ ی ِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آرزوی بیحاصل. ( آنندراج ).
خمیازه خشک. [ خ َم ْ زَ / زِ ی ِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آرزوی بیحاصل. ( آنندراج ).
آرزوی بیحاصل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باله دمی خمیازهکشماهیها چنگالی و دوشاخه است و ۱۳ شعاع منشعب دارد.
💡 افگند صبح اجل شاید دلت را در خمار در پریشانی کشد این گل مگر خمیازهای
💡 نُه فلک ازگردش سرگشته به خمیازه سمر همت ظرف که کشد بادهٔ بیساغر تو
💡 اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر
💡 فتح بابی که مرا شد ز گلستان این بود که ز خمیازه گلها به خمار افتادم
💡 مستمع را صائب از گفتار ما بهره است بیش چون کمان ما را نصیب از صید جز خمیازه نیست