لغت نامه دهخدا
خمسه مسترقه. [ خ َ س َ / س ِ ی ِ م ُ ت َ رَ ق َ / ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پنجی. فنجی. پنجه دزدیده. رجوع به پنجه دزدیده شود.
خمسه مسترقه. [ خ َ س َ / س ِ ی ِ م ُ ت َ رَ ق َ / ق ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پنجی. فنجی. پنجه دزدیده. رجوع به پنجه دزدیده شود.
پنجی فنجی پنجی دزدیده
رجوع شود به:پنجه دزدیده
💡 و مَذ در لغتِ پهلوی بسیار است، گویند بَرغمذ و فریومذ و ششتمذ و انجمذ، و در مسترقه اسفندمذ و در نامِ ماهها اسفندارمذ یعنی شکوفه و نبات پیدا شود و در نامِ روزها همین، در زبانِ فارسی گویند رذ و مذ، رذ دانا و بخْرَد باشد، فردوسی گوید:
💡 این پنج روز پس از آخرین روز از ماه اسفند اضافه میشده که پنجه، پنجهٔ دزدیده، خمسهٔ مسترقه یا اندرگاه خوانده میشود و هر روزی را نامی ویژه است.