لغت نامه دهخدا
خلیفه شهر. [ خ َ ف َ / ف ِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شهربان. داروغه. پلیس به اصطلاح امروز: در شهر خلیفه شهر را فرمود داری زدند. ( تاریخ بیهقی ).
خلیفه شهر. [ خ َ ف َ / ف ِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شهربان. داروغه. پلیس به اصطلاح امروز: در شهر خلیفه شهر را فرمود داری زدند. ( تاریخ بیهقی ).
شهربان داروغه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 [ترتیب هدیه برای خلیفه]
💡 چون ازین قصّه فارغ شدم، آنچه وعده کرده بودم از نبشتن نامه خلیفه و نسخت عهد وفا باید کرد.
💡 جز تو خلیفه خدا کیست بگو به دور ما سجده کند ملک تو را چون ملک از سما رسد
💡 ای ناخلف تو از گهر آن خلیفه کز خلق کرد مصلحت ایزد اقتضا