لغت نامه دهخدا
خطیب رستم مولوی. [ خ َ رُ ت َ م ِ م َ ل َ ] ( اِخ ) یکی از عالمان لغت و فرهنگ است و او راست: لغةالعجم من لغةالفرس و وسیلة المقاصد فی لغة الفرس که این کتاب مشتمل بر هزارونودوپنج مصدر و ده هزار اسم است. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خطیب رستم مولوی. [ خ َ رُ ت َ م ِ م َ ل َ ] ( اِخ ) یکی از عالمان لغت و فرهنگ است و او راست: لغةالعجم من لغةالفرس و وسیلة المقاصد فی لغة الفرس که این کتاب مشتمل بر هزارونودوپنج مصدر و ده هزار اسم است. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رغم مشتی کند و بی معنی چو شمشیر خطیب منبر نه چرخ را با قدر او دون کرده اند
💡 ز چوب منبر خشک از نشاط گل بدمد نسیم نام تو چون بگذرد به لفظ خطیب
💡 زبان دعوی ام از شرم بسته است، افسوس که ذوالفقار به دست خطیب افتاده ست
💡 آنکه بی قوّت حکمش بنبرّد مویی همچو شمشیر خطیب ارهمه خود تیغ قضاست
💡 ای «پور خطیب گنجه» پندی بپذیر بر تخت طرب نشین به کف ساغر گیر
💡 خطیب عالم ابداع داد داد سماع که لا یزال برقص است این بلند رواق