خزان اباد

لغت نامه دهخدا

( خزان آباد ) خزان آباد. [ خ َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان فشکلدره بخش آبیک شهرستان قزوین، واقع در سی و هشت هزارگزی شمال باختری آبیک و نه هزارگزی راه عمومی، این دهکده در کوهستان قرار دارد و سردسیر می باشد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و لوبیا وشغل اهالی آن زراعت و قالی و گلیم و جاجیم بافی و راه آن مالرو است و تا بهجت آباد چهار هزارگزی این ده می توان ماشین برد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).

فرهنگ فارسی

( خزان آباد ) دهی است جزئ دهستان فشکلدره بخش آبیک شهرستان قزوین واقع در سی و هشت هزار گزی شمال باختری آبیک و نه هزار گزی راه عمومی این دهکده در کوهستان قرار دارد و سردسیر می باشد.

جمله سازی با خزان اباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا وقت خزان زرد بود باغ چو زر نیخ تا وقت صبا سبز بود باغ چو زنگار

💡 این تنم از هجر تو چون برگ بید اندر خزان این دلم در عشق تو چون توزی اندر ماهتاب

💡 «دره خزان زده»، «زیرابی‌ها»، «در راه چالوس»، «آبروی از دست رفته»، «محیط تنگ»، «اعتراف» و «روزهای خوش» است.

💡 راست گویی منهزم گشت از خزان باد بهار چون سپاه اندر هزیمت ریخت زر بیکران

💡 خزان بر تخت يغما چند روزى پيش ننشيند صبا با جيش نوروزى و لطف بىشمار آيد

💡 چون برگ خزان دیده به پیرانه سرم بین خون جگر از گریه که بر چهره گاهی است

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز