لغت نامه دهخدا
خرمن بان. [ خ ِ / خ َ م َ ] ( اِ مرکب ) نگاهبان خرمن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرمن بان. [ خ ِ / خ َ م َ ] ( اِ مرکب ) نگاهبان خرمن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
نگاهبان خرمن
💡 از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است دست بخیل بر زر خود، مهر خرمن است
💡 تپه خرمن (امستان علیا) مربوط به دوره اشکانیان است و در شهرستان گرمی، روستای امستان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۴۵ با شمارهٔ ثبت ۶۳۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 هوس در مزرع آمال گو صد خرمن انبارد شرار کاغذ ما ربزش تخم دگر دارد
💡 بعشق دانه دل را چو کاه داد بباد دلم اگرچه نگه داشت خرمن از آتش
💡 جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمیسوزد برین آتش که دامن میزنی، دامن نمیسوزد
💡 مى شتابند، دعا و مناجات، همچون چاشنى است كه خرج توپ را از درون لوله آن خارج مىسازد و چون صاعقه اى خرمن هستى دشمن خونخوار را مى سوزاند.