لغت نامه دهخدا
خرقه فکندن. [ خ ِ ق َ / ق ِ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خرقه تسلیم کردن. کنایه از تسلیم شدن است:
من خرقه فکنده ام ز عشقت
باشد که بوصل تو زنم چنگ.سعدی ( طیبات ).
خرقه فکندن. [ خ ِ ق َ / ق ِ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خرقه تسلیم کردن. کنایه از تسلیم شدن است:
من خرقه فکنده ام ز عشقت
باشد که بوصل تو زنم چنگ.سعدی ( طیبات ).
خرقه تسلیم کردن کنایه از تسلیم شدن است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخن را بر زمین نتوان فکندن جمله چون باران بسی در گوش باید کرد، همچون لولولالا