لغت نامه دهخدا
خرزه تأخیذ. [ خ َ زَ / زِ ی ِ ت َءْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مهره افسون. مهره ای که بعقیده بعضی اگر در دست کسی باشد دیگران را بدان افسون می کند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرزه تأخیذ. [ خ َ زَ / زِ ی ِ ت َءْ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مهره افسون. مهره ای که بعقیده بعضی اگر در دست کسی باشد دیگران را بدان افسون می کند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود تنها به گوشهای بنشست خرزه آن غرزن آوریده به دست
💡 موی... ن برکن چون بر بلب چشمه آب از پی خرزه من خر بزمین زن زانو
💡 حرکت و جنبشهای یک گیاه یا بخشی از یک گیاه در پاسخ به دگرگونیها در دمای اطراف نیز دماگرایی نام دارد. برای نمونه برگهای خرزه هندی در واکنش به دماهای سرد پیچ و تاب میخورند که این پدیده هم دماگرایی نامیده میشود.
💡 هرکجا بنشینم از بس رخنه برخیزد ازو سربر آرد از شکافی خرزه ملعون من