خرده فروختن
مترادفها
خردهفروشی
متضادها
عمده فروختن
لغت نامه دهخدا
خرده فروختن. [ خ ُدَ / دِ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مقابل عمده فروختن. جزئی فروختن. کالای کوچک فروختن. مقابل عمده فروشی کردن.
فرهنگ فارسی
مقابل عمده فروختن جزئی فروختن
جمله سازی با خرده فروختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابوجعفر خواست تا بر وسعت مسجد الحرام بيفزايد. چون مردم از تنگى آن شكايت داشتند.پس به زياد بن عبيدالله حارثى نوشت كه خانه هاى پيرامون مسجد را بخرد، تا بهاندازه وسعت مسجد بر آن بيافزايد. لكن مردم از فروختن خانه ها امتناع ورزيدند.
💡 لغت شناسان و مفسّران در اين كه اشتراء در آيه دوم به معناى خريدن است يا فروختن اختلاف دارند؛ راغب گرچه در خصوص واژه مورد بحث اشاره اى ندارد، ليكن به طور كلّى مى گويد:
💡 صاحب این مغازه کوچک در محله ما، تمام روز را صرف خرده فروختن مواد غذایی و کالاهای ضروری به ساکنان این منطقه پرجمعیت و قدیمی میکند.
💡 بسیاری از اقتصادهای محلی بر پایه فعالیتهای کوچک مانند خرده فروختن کالاها و خدمات محدود به جامعه محلی و همسایگان اطراف خود بنا شدهاند.
💡 برای مدیریت بهتر فروشگاه، او تصمیم گرفت سیستم حسابداری جدیدی را برای کنترل دقیق تمام فرآیندهای مربوط به خرده فروختن محصولات خود به کار گیرد.