لغت نامه دهخدا
خبیر بودن. [ خ َدَ ] ( مص مرکب ) آگاه بودن. واقف بودن. مطلع بودن. آگهی داشتن. اطلاع داشتن.
خبیر بودن. [ خ َدَ ] ( مص مرکب ) آگاه بودن. واقف بودن. مطلع بودن. آگهی داشتن. اطلاع داشتن.
آگاه شدن مطلع شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلقی به خیال تو، مشتاق جمال تو وز صورت حال تو داننده خبیری نه
💡 جمع شد بر گرد او برنا و پیر هین چه دیدی ای تو بینا و خبیر
💡 شکایتِ شبِ هجران به او نباید کرد که خود ز دردِ دلِ عاشقان خبیر آمد
💡 این سزای آنک از شاه خبیر خیره بگریزد به خانهٔ گندهپیر
💡 فرو ریزد از هم به سیلاب تیغت چو بنیاد خبیر ز بازوی حیدر