نواخوان
مترادفها
خواننده، آوازخوان، نغمهخوان
متضادها
شنونده
لغت نامه دهخدا
نواخوان. [ ن َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) نغمه گر. نغمه سرا. خواننده. مغنی:
مائیم مرغ عرش که بر بانگ ما روند
مرغان شب شناس نواخوان صبحگاه.خاقانی.|| آنکه کیف کرده و برای خود آواز می خواند. || آنکه تحقیر و استهزا می کند دیگری را و تقلید می کند بانگ و آواز آن را، و آنکه مانند سرود دیگری می سراید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نواخوانی شود.
فرهنگ عمید
آوازخوان.
فرهنگ فارسی
نغمه گر. نغمه سرا. خواننده. مغنی. یا آنکه کیف کرده و برای خود آواز می خواند.
جمله سازی با نواخوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا مرغ طبع است بر تو نواخوان بگل بلبلی گر کند نغمه خوانی
💡 ما مرغ عرشییم که بر بانگ ما روند مرغان شب شناس نواخوان صبحگاه
💡 نبینی که خلقی به عیشند و عشرت نواخوان و شادان به هر سوی و هرجا
💡 بود آواز تو چون خنده گل پرده نشین چه ز عشاق شنیدی که نواخوان شده ای؟
💡 هر طرف غول نواخوان جرس جنبانی است در ره عشق به هر زمزمه از راه مرو
💡 به هر گل بلبلی فایز نواخوان «چه خوش باشد نشستن یار با یار»