خبیده بادام

لغت نامه دهخدا

خبیده بادام. [ خ َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) سنجد. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سنجد

جمله سازی با خبیده بادام

💡 سیدا بادام و نرگس در به رویم وا کنند گوشه چشمی اگر از باغبان باشد مرا

💡 بادام (جیرفت)، روستایی از توابع بخش جبالبارز شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.

💡 دره بادام، روستایی از توابع بخش چگنی شهرستان دوره در استان لرستان ایران است.

💡 نه لب و چشم همه شکر و بادام بود چشم و لب دلبر ما راست چو بادام و شکر

💡 می‌کند بیدل‌ تبسم زهر چشمش را علاج پسته‌اش خواهد نمک زد گر شود بادام تلخ

💡 دمادم شکر و بادام او در عشوه با مردم من از غیرت نمک بر دیده ی خونبار می بندم

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز