لغت نامه دهخدا
خاک زرگری. [ ک ِ زَ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ماسه ای است که جهت قالب گیری در درجه میریزند. این خاک را با آب و گاهی با روغن آمیخته می کنند و گاهی این خاک را در شیشه درست می کنند.
خاک زرگری. [ ک ِ زَ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ماسه ای است که جهت قالب گیری در درجه میریزند. این خاک را با آب و گاهی با روغن آمیخته می کنند و گاهی این خاک را در شیشه درست می کنند.
ماسه ایست که جهت قالب گیری در درجه میریزند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زرگری و یا زرگر یک روستا در افغانستان واقع در ولایت غزنی است.
💡 چرا رخم نکند زرگری چو متصلست به گنج بیحد و کان جمال و حسن و بها
💡 گیاهان داروئی دکتر علی زرگری، گیاهان داروئی، ج. ۳، صص ۱۷۱–۱۶۹.
💡 مگر چشمش به صنعت سامری بود که از رخسار خود در زرگری بود
💡 به کان اندر، آن مایه زر توده نیست که باشد درین دکهٔ زرگری
💡 هست پیدا بر رخ عاشق که وقت ساحری میکند چشمش بصد دستان و صنعت زرگری