لغت نامه دهخدا
خانه بستن. [ ن َ / ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) در بازی نرد دو مهره یا زیادتر از دو مهره را دریک خانه جای دادن تا حریف آنرا نزند. خانه گرفتن.
خانه بستن. [ ن َ / ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) در بازی نرد دو مهره یا زیادتر از دو مهره را دریک خانه جای دادن تا حریف آنرا نزند. خانه گرفتن.
در بازی نرد دو مهره یا زیاد از دو مهره را در یک خانه جای دادن تا حریف آنرا نزند خانه گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگذر از دعویکه در خلوتگه عشق غیور محرمان خانه، بیرون در نگشودهاند
💡 بجان خیال رخت خانه ساخت وه چه کنم که ذره یی چو مرا آفتاب مهمان شد
💡 سیل در ویرانی من بیگناه افتاده است آب برمیآورد چون چشم از خود خانهام
💡 تا مگر روزی از خانه به بازار آید صبح تا اوّل شب خانه به بازار کنم
💡 خانه کرده در دلها غنچه های پیکانت سینه ها مشبک شد از خدنگ مژگانت