خار خروس

لغت نامه دهخدا

خارخروس. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) سیخک پای خروس. صیصه، صیصیه، شوکة الدیک. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( المنجد ). رجوع به صیصه و صیصیه شود.

فرهنگ فارسی

سیخک پای خروس صیصه صیصیه شوکه الدیک.

جمله سازی با خار خروس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شرمت باد از خروس ای طایر جان کو بیدار و تو خفته باشی همه شب

💡 وی در بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۶۰ در خروس‌وزن کشتی فرنگی به مدال طلا دست یافت.

💡 بیضه بشکست و برآمد زان خروس ده خروسی خوشتر از سیصد عروس

💡 چون خروس آن عصا بوقت نبرد همچو یکدانه هر چه یافت بخورد

💡 اگر تاجت دهد آن هم فسوس است که یعنی او شریک آن خروس است

💡 هنگام سحر خروس طبق عادت هميشگى خود شروع به خواندن كرد.

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز