حسن سندی

لغت نامه دهخدا

حسن سندی. [ ح َ س َ ن ِ س ِ ] ( اِخ )از شاعران فارسی زبان بنارس هند بود. شعر او در صبح گلشن بنقل از نشتر عشق آمده است. ( ذریعه ج 9 ص 243 ).

فرهنگ فارسی

از شاعران فارسی زبان بنارس هند بود شعر او در صبح گلشن بنقل از نشتر عشق آمده است

جمله سازی با حسن سندی

💡 بخواهد خورد مر پروردگان خویش را گیتی نخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی

💡 و آنک از او دور بود گرچه که منصور بود زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی

💡 بل در ۱۹۹۶ زمانی که خواب بود بر اثر بیماری فیبروز ریه به عمر ۷۴ سالگی در خانه خود در سالت لیک سیتی درگذشت؛ او در گورستان لارکین سنسیت گاردینز در سندی، یوتا به خاک سپرده شده‌است.

💡 نام «بلو اویستر کالت» (به معنی فرقهٔ صدف آبی) برگرفته از یکی از اشعار سندی پرلمن (تهیه‌کننده و ترانه‌سرای گروه) است و اشاره به گروهی از بیگانگان دارد که با هدف هدایت و تعالی نژاد بشر به زمین می‌آیند.

💡 دکتر سندی مان، استاد روان‌شناسی دانشگاه مرکزی لنکشر در بریتانیا، سه ویژگی اصلی سندرم ایمپاستر یا نشانگان خود‌ویرانگری افراد موفق را چنین بیان می‌کند:

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز