حزینی هندی

لغت نامه دهخدا

حزینی هندی. [ ح َ ی ِ هَِ ] ( اِخ ) نامش محمدرضی است و برضوی مشهور است در صبح گلشن این شعر به وی منسوب شده است:
ز کویش میگذشتم خار در پایم شکست آنجا
بحمداﷲ که تقریبی شد ازبهر نشست آنجا.( صبح گلشن ص 119 ) ( ذریعه ج 9 ص 236 ).

فرهنگ فارسی

نامش محمد رضی است و برضوی مشهور است

جمله سازی با حزینی هندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این زندان چرا خوارو حزینی مقام جاودان اینجا نبینی

💡 من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی صدخار رفته در پا، از هر گل زمینی

💡 کز مهر زنی بدین حزینی دیوانه شد این چنین که بینی

💡 زین خونچکان نواها دریاب ماجراها هنگامه ام اسیری اندیشه ام حزینی ست

💡 آه حزینی از دلی گر شود آشنای لب مژده به دوستان برید بیدل زار می‌رسد

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز