حریفی جستن

لغت نامه دهخدا

حریفی جستن. [ ح َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کسی را به حریفی خود وادار کردن. تشویق به هم خوابگی:
حوری از کوفه به کوری زعرب
دم همی داد و حریفی می جست
گفتم ای کور دم حور مخور
کو حریف تو ببوی زر تست.خاقانی.

جمله سازی با حریفی جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هیچ قانون گل زده در خانه حریفی وجود ندارد و در صورت مساوی بازی به ضربات پنالتی می‌رود.

💡 باید اول ز پی کنه تو رفتن گامی گر حریفی به تو در عرصه میدان گردد

💡 دل ببرد از ما و لب در خاک میمالد کنون تابدین حد مان حریفی اب دندان یافتست

💡 باثیر کی نماید غم او جمال او را دم پرده در حریفی دل راز پرور آمد

💡 از همین راه بود که وی موفق شد قدرت را در پنجه خود حفظ نموده و از ظهور هرگونه حریفی جلوگیری کند.