لغت نامه دهخدا
حداد حدیه. [ ح َ دِ ح ُدْ دی هَِ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) در حق کسی گویند که طلعت وی را مکروه دارند. ( اقرب الموارد ).
حداد حدیه. [ ح َ دِ ح ُدْ دی هَِ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) در حق کسی گویند که طلعت وی را مکروه دارند. ( اقرب الموارد ).
در حق کسی گویند که طلعت ویرا مکروه دارند
💡 ساریت حداد در طول ایام شبات و تعطیلات یهودی به اجرا نمیپردازد.
💡 آتش از افسردگی بهکورهٔ حداد طعنه زند بر به پتک و خنده به سندان
💡 نیک پشتی آمدند الحق نهان شرع را آل محمود از سنان و آل حداد از لسان
💡 ز سینه شعلهفشان خیزد آه من که مدام نفس ز کوره حداد جوشد آتشوار
💡 انتشارات مدرسه در سال ۱۳۵۹ توسط سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی (وابسته به وزارت آموزش و پرورش) ایجاد شد که مدیریت آن در آن زمان به عهدهٔ غلامعلی حداد عادل بود.