حجر زیبق

لغت نامه دهخدا

حجر زیبق. [ ح َ ج َ رِ زَ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حجرالرمل. حجر زنجفر مخلوق. رجوع به حجرالزیبق شود.

فرهنگ فارسی

حجر الرمل حجر زنجفر مخلوق

جمله سازی با حجر زیبق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون ثوابت ابدالدّهر نجنبد از جای زیبق افشاند اگر حلم تو بر سطح ادیم

💡 ز صاف بحر نگویم اگر کفش بینی مثال زیبق بر هیچ کف نیارامی

💡 آنچه بر زیبق و زر می‌گذرد از آتش به دلم از غم تو سیم‌بدن می‌گذرد

💡 الا سمنبر زنگارخط که لعل تو بر رخ بود چو نقطه شنگرف بر صحیفه زیبق

💡 بی‌زبان لغت آرات به تازی و دری گوش پر زیبق و چشم آمده گر باد پدر

💡 و گر صولت خشم تو چرخ یابد چو زیبق شود حالی از بی قراری

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز