حجاج اسود
لغت نامه دهخدا
حجاج اسود. [ ج َج ْ جا ج ِ اَ وَ ] ( اِخ ) رجوع به حجاج بن اسود شود.
جمله سازی با حجاج اسود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حجاج بنشست. حسن یک ذره بدو ننگرید و از آن سخن که میگفت بنگردید، تا مجلس تمام کرد. آن بزرگ دین گفت: حسن حسن است آخر.
💡 حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام است (يعنى براى صدق كلام على هم شده بايد تو رابكشم )
💡 بود هر روز از میران به درگاه تو بر زحمت چو باشد زحمت حجاج هر سالی به زمزم بر
💡 صوفئی را گذر به کسی افتاد که به امر حجاج بدارش آویخته بودند. گفت: خداوندا، بردباری تو بر ستمکاران، ستمدیدگان را بیش زیان رساند. در خواب دید اما که روز رستاخیز فرا رسیده است.
💡 2- كنترلكامل قبيله و خنثى كردن تحركات احتمالى آن از طريق به وجود آوردن يك رهبر دروغين(عمرو بن حجاج ).
💡 یک روز کسان حجاج حسن را طلب میکردند، در صومعه ای. حبیب پنهان شد. حبیب را گفت: امروز حسن را دیدی؟