حافظ بخاری

لغت نامه دهخدا

حافظ بخاری. [ ف ِ ظِ ب ُ ] ( اِخ ) رجوع به محمدبن محمود ( پدر خواجه محمد پارسا ) شود.
حافظ بخاری. [ ف ِ ظِ ب ُ ] ( اِخ ) او راست: شرح عقودالعقائد امام سدیدالدین محمدبن ابی بکر المعروف به امام زاده البخاری، و این شرح در مجلدی کبیر است. ( کشف الظنون ).

فرهنگ فارسی

اوراست شرح عقود العقائد امام سدیدالدین محمد بن ابی بکر المعروف بامام زاده البخاری

جمله سازی با حافظ بخاری

💡 از مآل تیره روزان جهان غافل مشو کز بخاری ابر گوهربار پیدا می شود

💡 بخور افگنده در سرها بخاری ز مشک افتاده در مجلس غباری

💡 آبش گداز خاکی بادش تف بخاری دهلی به مرگ غالب آب و هوا ندارد

💡 فلک از بحر علم او بخاری زمین از کوه حلم او غباری

💡 خسروا از مجمر طبعم که عطرش مدح نیست هر زمان مشکین بخاری سوی گردون بر شود