حاجی بیگ جانی
لغت نامه دهخدا
حاجی بیگ جانی قربانی. [ ب َ ق ُ ] ( اِخ ) از امرا و تربیت یافتگان امیر تیمور بودو چون امیر تیمور اصفهان را فتح کرد حاجی بیگ را درآن شهر گذاشت و عازم شیراز گشت و سپس در قلعه طوس حکومت میکرد و سر به طغیان برداشت، امیر تیمور امیرزاده امیرانشاه را جهة دفع او به خراسان فرستاد و چون از آب آمویه بگذشت، و به اتفاق والی هراة متوجه دشمنان شد و مهم ایشان را بر طبق دلخواه بساخت حاجی بیگ فرار برقرار اختیار کرد و به دست سادات هزار جریبی گرفتار گشت و او را مقید بحضور امیر تیمور بردند و بقتل رسید. رجوع به حبط ج 2 ص 100 و 101 و 142 شود.
جمله سازی با حاجی بیگ جانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زین روی همه بوسه دهند ای بت مهروی رهبان به چلیپا برو حاجی به حجر بر
💡 ای بگرد کوی تو جان همچو حاجی در طواف در پناه عشق تو دل همچو کعبه در حرم
💡 خواستم مشتاق تاریخ وفاتش از خرد گفت شد حاجی به درگاه شه عالیمقام
💡 حاجی سلیمان بد کز او دنیا و دین را آبرو هم نیکرو هم نیکخو هم پاکدل هم پاکجان
💡 آن که سایند از برای رخصت طوف درش سروران بر خاک پای حاجیان اوجبین
💡 حاجی کربلائی دزفولی معروف به حاجی کربلائی، از دلقکهای دربار ناصرالدینشاه قاجار بود.