لغت نامه دهخدا
جوهرشوره. [ ج َ / جُو هََ شو رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) ماءالفضّة. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تیزاب. اسیدنیتریک. ( فرهنگ رازی ).
جوهرشوره. [ ج َ / جُو هََ شو رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) ماءالفضّة. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تیزاب. اسیدنیتریک. ( فرهنگ رازی ).
مائ الفضه تیزاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فارغ است از خودنمایی جوهر اقبال ما تیغ ما از زخمها بیرنگ میآید برون
💡 جوهر خود را ز عکس خط سبز ای بی وفا بر تو ظاهر می کند آیینه گر آیینه است
💡 می کند زنجیر جوهر پاره چون دیوانگان ز اشتیاق خون من شمشیر خون آشام او
💡 معدوم را نمى توان شناخت، جوهر و عرض در عدم عرضى اند جسم درحال عدم، خود جسم است، هر وصفى كه ثبوت آن درحال وجود جايز باشد، در حال عدم نيز ثابت است. اين فرقه كلامى را معدوميه نيز گفتهاند.
💡 غائله بمبگذاری بوستون آمریکا با کشته شدن یکی از مظنونان بمبگذاری و دستگیری دیگری پایان یافت. این سلسله انفجارات توسط دو برادر چچنی الاصل به نامهای جوهر سارنایف ۱۹ ساله و تیمورلنگ سارنایف ۲۶ ساله صورت گرفت.
💡 ((جوهر ايستادگى و مقاومت در يك ملت، جوهر نفيس و گرانقدرى است ))