لغت نامه دهخدا
جزر ماندن. [ج َ دَ ] ( مص مرکب ) در جزر ماندن دریا؛ بازگشتن و فرورفتن آب آن. به مجاز، به بالا بازنگشتن:
گر یک کف خاک من به دریا ریزند
در جزر بماند و دگر مد نکند.مسیح کاشی ( از آنندراج ).
جزر ماندن. [ج َ دَ ] ( مص مرکب ) در جزر ماندن دریا؛ بازگشتن و فرورفتن آب آن. به مجاز، به بالا بازنگشتن:
گر یک کف خاک من به دریا ریزند
در جزر بماند و دگر مد نکند.مسیح کاشی ( از آنندراج ).
در جزر ماندن دریا باز گشتن و فرو رفتن آب آن بمجاز ببالا باز نگشتن.
💡 لازم به ذکر است که ورودی زیارتگاه توسط نیروی های امنیتی کنترل شده و ورود غیر زرتشتیان به این جشن ممنوع میباشد و غیر از روز های همگانی امکان ماندن شب در زیارتگاه وجود ندارد .
💡 نامهای خواند و درید آن مه پرکار و برفت دل به صد راز نهان ماندن آن مضمونم
💡 سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا خضر نتواند به آب زندگی راندن مرا
💡 روا بود که لطف معشوق پرده از پیش نظر عاشق بردارد تا نور چشمش را بقوت نور جمال خود از حدقۀ او برباید و این آخر زخمی بود که بر هدف دیدۀ او اندازد آه و هزار آه اگر جمالش در خیال آید و بماند ماندن خیال با عاشق مرهم آن زخم بود و این رمزی لطیف است:
💡 در اثر ارتباط قوى كه بين روح و بدن عالم برزخ مى باشد، نپوسيدن و از بين نرفتنبدن بعضى از اولياء اله قبر است. از جمله: تازه ماندن بدن پيامبران و ائمه طاهرين واولياى خدا و بعضى از نيكان و مؤ منان است كه درذيل بيان مى شود.
💡 در نتیجهٔ بستهشدن مجرای رودخانهٔ مرغاب خطر زیر آب ماندن به روستای سریز و باز به ۳ دِهِ دیگر تهدید کرد. باشندگان سریز دِهه و خانهها و درخت و باغزارهایشان را رها کرده توسط منطقهٔ مرغاب به قلمرو ناحیهٔ شُغنان به دِههٔ سرحد بَدجار کوچیدند.