لغت نامه دهخدا
جریده حشم. [ ج َ دَ / دِ ی ِ ح َ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دفتر ثبت اسامی افراد حشم: التماس کرد که چندان توقف کند که استاد ابوعلی عارض بدیشان رسد و اسامی ایشان در جریده حشم ثبت کند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 75 ).
جریده حشم. [ ج َ دَ / دِ ی ِ ح َ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دفتر ثبت اسامی افراد حشم: التماس کرد که چندان توقف کند که استاد ابوعلی عارض بدیشان رسد و اسامی ایشان در جریده حشم ثبت کند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 75 ).
دفتر ثبت اسامی افراد حشم التماس کرد که چندان توقف کند که استاد ابوعلی عارض بدیشان رسد و اسامی ایشان در جریده حشم ثبت کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو سر جریده ی خلق و فذلک امری ولی چه سود که کژ راست همچو طغرایی
💡 به محتشم که سگ توست راز خویش عیان کن که چون جریده به آن کو روی دود ز قفایت
💡 زین عرض جوهریکه درآیینه دیدهایم خط بر جریدههای هنر میکشیم ما
💡 زان حرف که عیبناک باشد آن به که جریده پاک باشد
💡 مرا که وقت کرم سر جریده فرمایی درین میانه فراموش کرده ای چونست؟
💡 زهی دعادی تو در هر صحیفه ای مسطور زهی ثنای تو در هر جریده ای مکتوب