لغت نامه دهخدا
جریده رانی. [ ج َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) یکه روی. تنهاروی:
مجنون بهمان قصیده خوانی
میزد دهل جریده رانی.نظامی.
جریده رانی. [ ج َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) یکه روی. تنهاروی:
مجنون بهمان قصیده خوانی
میزد دهل جریده رانی.نظامی.
یکه روی تنها روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جریده ییست فغانی دام ز مهر بتان برو نوشته سخنهای دردناک منست
💡 صائب جریده شو که سکندر ز آب خضر زان ناامید شد که پی راهبر گرفت
💡 مگو که تنگ بود راه عاشقی جامی جریده می روم اینک نه دل نه دین با من
💡 انور الحق احدی، رئیس حزب «افغان ملت» میباشد. وی دارای نوشتههای علمی متعددی در مجلهها، جریدهها و روزنامههای درون و بیرون کشور میباشد. در کنار آن کتابهای علمی نیز نوشته است.
💡 برخواند آن جریده و ابرو ترش نکرد با آن همه جلالت و نیرو و اقتدار
💡 اعلان از طرف اداره -- خدمت شرکاء عظام دامت توفیقاتهم، گذشته از اینکه نگارنده محترم جناب آقای میرزا علی اکبر خان ناخوش سخت بودند نظر به پارهای از مصالح راجع به دوام جریده، تعطیل موقتی نیز مقتضی بوده… - قاسم