جان وفامیرزا

لغت نامه دهخدا

جان وفامیرزا. [ وَ ] ( اِخ ) یکی از مقربان درگاه محمدخان شیبانی است که هنگام فتح سمرقند که محمدخان شیبانی شکست خورد و سرگردان شد، بلطایف الحیل فرار کرد. ( از حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 285 ). و رجوع به کتاب فوق ج 4 صص 278، 283، 286 شود.

فرهنگ فارسی

از مقربان درگاه محمد خان شیبانی است

جمله سازی با جان وفامیرزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرچه پیداست نهان می‌شود از دیده جان چون بر آن دیده جمال تو عیان می‌گردد

💡 اسب سخن بیش مران در ره جان گرد مکن گرچه که خود سرمه جان آمد آن گرد مرا

💡 جان کباب از آتش بیداد توست دل خراب از جور بی بنیاد توست

💡 رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت نوید رجعت جان را به جسم بی جان گفت

💡 اگر جان است غم پرورده توست وگر تن جان به لب آورده توست

💡 خوان نهند آنگهی که خون بخورند نان دهند آنگهی که جان ببرند

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز