جابجا افتادن

لغت نامه دهخدا

جابجا افتادن. [ ب ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) از جائی بجائی انتقال یافتن. ازجای خود به دیگر جا شدن. || درحال افتادن. فی الفور بر زمین نقش بستن. درحال برزمین افتادن.

جمله سازی با جابجا افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (تشخص ) از ماده (شخوص ) به معنى از حركت افتادن چشم و به نقطه خيره شدناست.

💡 اين احتمال نيز از جهتى قابل ملاحظه است كه: منظور از آيه اين است كه (مخالفان تودر حقيقت به صدق و راستى تو معتقدند، و در حقانيت دعوتت شك ندارند، اگر چه ترس ازبه خطر افتادن منافعشان مانع از تسليم در مقابل حق مى شود و يا تعصب

💡 عشرت روی زمین در خاکساری بسته است بیم افتادن نمی باشد ز پا افتاده را

💡 خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن به گرداب بلا از حلقه جمعیت افتادن

💡 من بی‌دل و دل داده در راه تو افتاده والله که نمی‌دانم جای دگر افتادن

💡 از بهر تاریخش قلم، کرد این دو مصرع را رقم اول پی افتادن و، ثانی پی تعمیر آن

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز