جان بهان
لغت نامه دهخدا
جان بهان. [ ]( اِخ ) دهی است جزء دهستان مهرانرود بخش بستان آباد شهرستان تبریز، واقع در هفت هزارگزی شمال بستان آباد ودو هزارگزی بشوسه قدیم اردبیل تبریز، محلی جلگه و سردسیر است. و ششصد و پنجاه و پنج تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات، سیب زمینی، یونجه. درخت تبریزی و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه دهکده مالرو است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
جمله سازی با جان بهان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهی بایدت لطف کن کان بهان ندیدندی از خود بَتَر در جهان
💡 همی تا جهان است و خلق جهان بود درگهش سجده گاه بهان
💡 گویم حاشا نمیخورمکه حرامست گوید کلا چه تهمتست و چه بهان
💡 نه هر کلاه سزاوار سر تواند بود نه هر سری بهان در خور کلاه آمد
💡 هنوز از نوانی ندانی به از بد بدان را نوازی بهان را نوانی
💡 بپرسد خدای از همه خوب و زشت بدان راست دوزخ بهان را بهشت