توشه ٔ چشم

لغت نامه دهخدا

توشه چشم. [ ش َ / ش ِ ی ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از نگاه به افراط به جانب محبوب. ( آنندراج ). نگاه زیاد از حد به جانب مطلوب. ( ناظم الاطباء ). نگاه به افراط به جانب معشوق یا مطلوب. ( فرهنگ رشیدی ):
نگه می کرد ماه از گوشه چشم
دلش برمی نگشت از توشه چشم.امیرخسرو ( از فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ فارسی

کنایه از نگاه به افراط به جانب محجوب. نگاه زیاد از حد به جانب مطلوب.

جمله سازی با توشه ٔ چشم

💡 مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست توشه بردار و روان شو که زمان اینهمه نیست

💡 گرم سوزند فردا هم ز هجران جای آن دارد که عمر بی‌وفا را توشه راه وفا کردم

💡 بنده الهى بايد از دنياى خود براى آخرت، توشه اى بيندوزد.رسول اكرم (ص ):

💡 ما بسى گم گشته باز آورده ايم ما بسى بى توشه را پرورده ايم

💡 گفتم به راه جهل همی توشه بایدم گفتا تو را بس است یکی شاخسار من

💡 ابراهيم زن و فرزندش را از ياد نبرد و گاه و بيگاه بديدار آنها مى آمد و از ديدارفرزندش توشه بر مى گرفت.