لغت نامه دهخدا
تنک زهره. [ ت َ ن ُ /ت ُ ن ُ زَ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مرد جبان و ترسنده. ( آنندراج ). مقابل سخت دل و قویدل:
مرد تنک زهره نجوید ستیز
از تنکی لرزه کند تیغ تیز.امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنک زهره. [ ت َ ن ُ /ت ُ ن ُ زَ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مرد جبان و ترسنده. ( آنندراج ). مقابل سخت دل و قویدل:
مرد تنک زهره نجوید ستیز
از تنکی لرزه کند تیغ تیز.امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن شود.
کنایه از مرد جبان و ترسنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشقی کز زهرهرویان دل به وصل آلوده کرد گر ملک باشد که عشق او تنزل میکند
💡 آثار و اشعار ایرج میرزا مشتمل بر غزلیات، قصاید، قطعات و چندین مثنوی ازجمله مثنوی زهره و منوچهر و مثنوی عارفنامه است.
💡 دهان یا نوش، قد یا سرو، تن یا سیم خامست آن؟ جبین یا زهره، رخ یا ماه، ابرو یا هلالست این؟
💡 طعنه بر ما چه زنی ای ملک از عرش، بترس تا نه از زهره جبینی فکند دل به چهت
💡 زهره هادیانی جغرافیدان ایرانی و استادیار دانشگاه سیستان و بلوچستان است.
💡 چون بآهنگ صبوحم زهره در چرخ آورد پر می روشن شود از چشمه ی خور ساغرم