لغت نامه دهخدا
تنبل ساختن. [ تَم ْ ب ُ ت َ ] ( مص مرکب ) حیله ساختن. مکر کردن. جادو کردن:
گربزان شهر بر من تاختند
من ندانستم چه تنبل ساختند.رودکی.
تنبل ساختن. [ تَم ْ ب ُ ت َ ] ( مص مرکب ) حیله ساختن. مکر کردن. جادو کردن:
گربزان شهر بر من تاختند
من ندانستم چه تنبل ساختند.رودکی.
حیله ساختن. مکر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زردروئی ها تو را نسناس خواهد ساختن بر سرت سودای رنگ زعفران خواهد گذشت
💡 به بازی گرم شد با هیزمش عود ز بازی ساختن بر سر زدش دود
💡 با خیال از حسن محجوب تو نتوان ساختن حیرتم در دل مگر آیینه دزدد چون نفس
💡 بد نیست با معاملهٔ جاه ساختن اما دماغ را به خران میکند طرف
💡 بال پرواز مرا اول به یکدیگر شکن گر مرا از دام خود آزاد خواهی ساختن