لغت نامه دهخدا
تلخ ارتیج. [ ت َ اَ ] ( اِ مرکب ) زغال و اخگر افروخته. || آتشدان و تنور قابل حمل و نقل. ( ناظم الاطباء ).
تلخ ارتیج. [ ت َ اَ ] ( اِ مرکب ) زغال و اخگر افروخته. || آتشدان و تنور قابل حمل و نقل. ( ناظم الاطباء ).
زغال و اخگر افروخته.
💡 دعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم کن که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی
💡 از صبر کامم تلخ شد حاصل نشد کام دلم آخر بگو تا کی بتم این جور بر ما میکند
💡 گریه تلخ صراحی نیز بیچیزی نبود غالبا از شوق آن لبهای میگون میگریست
💡 گر آب کوثر در گلو بی او رود آبش مگو گو زهر و گو تلخ آب غم گو صاف خون گو درد دن
💡 3- دوستان و دشمنان خود را هنگام سختى ها و حوادث تلخ و شيرين بشناسيم. (انتصبك حسنة تسؤ هم...)
💡 او است كه دو دريا را به هم در آميخت، اين شيرين و گوارا و آن شور و تلخ، و ميانشانمانعى قرار داد