تفقد کردن

لغت نامه دهخدا

تفقد کردن. [ ت َ ف َق ْ ق ُک َ دَ ] ( مص مرکب ) تفقد فرمودن. دلجوئی و غمخواری کردن. ( ناظم الاطباء ): مدت دو سال است تا تفقدش میکنم و تعهد واجب می دارم. ( سندبادنامه ص 195 ).
شکرفروش که عمرش دراز باد، چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را.حافظ ( دیوان چ غنی ص 4 ).ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را.حافظ ( ایضاً ص 5 ).رجوع به تفقد و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) دلجویی کردن.

جمله سازی با تفقد کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تفقد من اءمورهم ما يفقد الوالدان من ولدهما؛ (42) به كارهاى آنان رسيدگى كن،همچنان كه پدر و مادر به كار فرزندانشان رسيدگى مى كنند.

💡 تشنگان را به دمی آب تفقد می کن ای که منزل به لب آب زلال است تو را

💡 نخست مى گويد: سليمان هدهد را نديد، و در جستجوى او برآمد (و تفقد الطير).

💡 بر غریبی شهریاری از تفقد در گشود در به روی خیربندان بر رخش بستند در

💡 شد به غلامی درت صرف جوانیم همه بهر خدای تفقدی پیر غلام خویش را

💡 ز تو گر تفقد و گر ستم بوَد آن عنایت و این کرَم همه از تو خوش بوَد ای صنم چه جفا کنی چه وفا کنی

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز