لغت نامه دهخدا
تفسیده شدن. [ ت َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گرم شدن. تفسیدن: شعاع آفتاب عنصر آتش را از حیز خویش بجنباند و هوا و زمین تفسیده شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به تفسیده و تفسیدن شود.
تفسیده شدن. [ ت َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گرم شدن. تفسیدن: شعاع آفتاب عنصر آتش را از حیز خویش بجنباند و هوا و زمین تفسیده شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به تفسیده و تفسیدن شود.
گرم شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم شمع فانوسم نفس در پرده گاهی می کشم
💡 گر زنند از سر حسرت نفسی وقت تموز بس که تفسیده دلان زاندم سرما بینند
💡 از فیض تو دریا شده دامانِ من اکنون ای دیده، نمی بر دل تفسیده فروبار
💡 از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم وز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم
💡 ابری برسد روزی و جانش به تن آید آن ماهی تفسیده که در آب سراب است
💡 بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد جوهر تیغ زبانم موی آتش دیده شد