لغت نامه دهخدا
ترت و پرت. [ ت َ ت ُ پ َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) هذیان. پرت و پلا. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || ( ص مرکب، از اتباع ) تار و مار. ترت و مرت. پخش و پلا. ( یادداشت ایضاً ).
ترت و پرت. [ ت َ ت ُ پ َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) هذیان. پرت و پلا. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || ( ص مرکب، از اتباع ) تار و مار. ترت و مرت. پخش و پلا. ( یادداشت ایضاً ).
هذیان پرت و پلا. یا تارومار پخش و پلا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گویا شده ای عاشق، ای که بدین گونه خوناب جگر جاری، از چشم ترت بینم
💡 کاش در آن دم آخر که ز تن، رفت روانت مادرت بود که بستی ز وفا چشم ترت را
💡 به نرمی آستین پیرهن، بر چهره ات مالم عرق چینم ز گلبرگ ترت آهسته آهسته
💡 چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
💡 ای دل خسته چه حالست که از درد فراق هر دم از بار دگر خسته ترت یافته ام