تخت حیران

لغت نامه دهخدا

تخت حیران. [ ت َ ت ِ ح َ ] ( اِخ ) نام کوهی است در حوالی تفت که جایی است در یزد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
از لاله و گل چو طفل معجم
بابا خندان همیشه خرم
قرص مه و خور که برتر آمد
از کوه تنور او برآمد
هر جا جبلی است تا بدخشان
از حیرتیان تخت حیران.محسن تأثیر ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

نام کوهی است در حوالی تفت که جایی است در یزد.

جمله سازی با تخت حیران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زمانی که او منتظر به دنیا آمدن دخترش هست حیران ناپدید می‌شود…

💡 حیران شود ز قطره او ابر باد پای خون بفکند ز شیهه ی او شیر مرغزار

💡 من حیران نکنم مشق جنون،پس چه کنم ؟ هست درمد نظر خط غباری که مپرس

💡 دل در کشاکش جان افتاده است حیران تریاک وصل خواهد آن زهر غم چشیده

💡 می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود ای خوش آن عاشق که محو روی جانان می‌شود

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز