لغت نامه دهخدا
تامن ارن. [ ن َ اَ رُ ن َ ] ( اِخ ) یکی از انهار ( بیاه ) در غرب لوهاور. ( ماللهند ص 129 س 9 ).
تامن ارن. [ ن َ اَ رُ ن َ ] ( اِخ ) یکی از انهار ( بیاه ) در غرب لوهاور. ( ماللهند ص 129 س 9 ).
یکی از انهار در غرب لوهاور است ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک روز اصحاب را پرسید: که عمری است تامن رنج شما میکشم. باری، هیچ کس چنانکه میباید نشده است؟
💡 غمزه خون ریز او چون تیغ لا تامن کشید لعل جان بخشش دهد پنهان نوید لاتخف
💡 ((اى پيامبر به همسرانت بگو كه اگر شما زندگى با زيور دنيا را طالبيد بياييد تامن مهر شما را پرداخته و همه را به خوبى و خرسندى طلاق دهم.))
💡 فرمود: پس شما بايستيد و از جاى خودئ تكان نخوريد تامن بروم و اين پيشنهاد را بابرادرم در ميان بگذارم !
💡 تو می زن غمزه تامن می خورم خوش خوش به جان پیکان چه غم دارد ترا، گر سینه من چاک خواهد شد
💡 عدل از در او گویان با ظلم که: لا تامن جود از کف او گویان با بخل که:لا تقرب