تازیانه ٔ زرین

لغت نامه دهخدا

تازیانه زرین. [ ن َ / ن ِ ی ِ زَرْ ری ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مجازاً اشعه خورشید است:
به سر تازیانه زرین
شاه گردون گرفت عالم صبح.خاقانی.

فرهنگ فارسی

مجازا اشعه خورشید است.

جمله سازی با تازیانه ٔ زرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز گرز رستم بیشست تازیانه تو چنانکه نیزه رستم تراکم از سوزن

💡 نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت هر طفل نی سوار کند تازیانه اش

💡 تازیانه از کفش افتاد راست خود فرو آمد ز کس آنرا نخواست

💡 روانی سخن من ز هم خیالان نیست ز موج خویش چو دریاست تازیانه من

💡 تو تازیانه کشی بر فرشته وانگاهی بدود و خاک تن اندردهی درین گلخن؟

💡 شدم مقیم به دشت جنون چه دانستم که موج ریگ روان کار تازیانه مند

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز