تابه ٔ نقل

لغت نامه دهخدا

تابه نقل. [ ب َ / ب ِ ی ِ ن ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تابه ای که برآن نقلها را بو دهند مثل پسته و بادام:
از آن لب بود تاب و تب حاصلم
بود تابه نقل، نقلش دلم.میرزا وحید ( درتعریف قناد ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

تابه که بر آن نقلها را بود هند مثل پسته و بادام.

جمله سازی با تابه ٔ نقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوم اينكه از او سرگذشت شخصى را بپرسيد كه ميان مشرق و مغرب عالم را بگرديد تابه سد ياءجوج و ماءجوج برسيد، او كه بود؟ و داستانش چگونه بوده است. يهوديانپس از عرض اين مسائل جواب آنها را نيز به فرستادگان قريش داده گفتند: اگر اينطوركه ما شرح داديم جواب داد صادق است و گرنه دروغ مى گويد.

💡 در تابه و صحن و کاسه و کوزهٔ ما نه چرب و نه شیرین و نه گرم است و نه سرد

💡 نیستی مرد مصاف تیرباران سؤال تابه نادانی توان گشتن علم، دانا مباش

💡 على (عليه السلام ) عرض كرد: يا رسول الله ! امروز كارى را ديدم با من كردى كه تابه حال چنين ننموده بودى ؟ حضرت فرمود: چه باز مى دارد مرا از اين گونه رفتاردرباره تو؟ تو هستى كه دين مرا ادا مى كنى و صداى مرا به جهانيان مى رسانى و دراختلافاتى كه بعد از من بوجود مى آيد حق را براى آنان آشكار مى گردانى.(281)

💡 آيا شما - اى خواننده - ميل دارى ديگران در باره ات بگويند برادران خود را در تيررس ‍دشمن قرار دادى تابه ميراث آنان دست يابى ؟! يا اينكه اين امر از دنائت و پستى است وهرگز چنين اتهامى را بر خود نمى پسندى ؟ كما اينكه هيچ انسانى - هر مقدار هم كه خوارو فرومايه باشد - به انى عمل قبيح تن در نمى دهد.

💡 دل نگیرد یک نفس در سینه گرمم قرار تابه تفسیده از خود دور سازد دانه را