لغت نامه دهخدا
بیمارپرستی. [ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) پرستاری بیمار. بیماربانی: و میخواهد تا بیمارپرستی در میان امت تو سنتی گردد. ( قصص الانبیاء ص 249 ).
بیمارپرستی. [ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) پرستاری بیمار. بیماربانی: و میخواهد تا بیمارپرستی در میان امت تو سنتی گردد. ( قصص الانبیاء ص 249 ).
پرستاری بیمار. بیمار بانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شادم به ضعف خویش که بیماری نسیم ناز طبیب و منت درمان نمی کشد
💡 بر شخص تو چون کرد زیان بیماری زین پس نرهد از تو بجان بیماری
💡 ازدم این تیر تیز دیده ی نرگس بدوخت سنگدلی بین که چون طعنه به بیمار زد
💡 خسته زین بیش ز بیماری هجرم مپسند شربت وصل دریغ از من بیمار مدار
💡 خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعت روزی که نمیبیند بیمار همی باشد
💡 جانسوز دیاریست محبت، که طبیبان رسم است که حال دل بیمار ندانند