بیعت شکستن

لغت نامه دهخدا

بیعت شکستن. [ ب َ / ب ِ ع َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) نقض کردن بیعت. برگشتن از بیعت:
از ملکان، عهد تو هرکه شکست از نخست
مذهب باطل گرفت بیعت داور شکست.انوری.

فرهنگ معین

( ~. شِ کَ تَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) پیمان شکستن، بر هم زدن قرارداد.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پیمان شکستنبر هم زدن قرار داد

ویکی واژه

پیمان شکستن، بر هم زدن قرارداد.

جمله سازی با بیعت شکستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صائب چو مومیایی و چون سنگ روز و شب در بستن و شکستن دلهاست آرزو

💡 دل از شکستن شاخ است باغبان را جمع که مومیایی ابر بهار گشته ضمان

💡 اگر چه می کند تعمیر دلها گفتگوی من مهیای شکستن همچو فرد انتخابم من

💡 تحلیل رمز و رمزنگاری همگام شده‌اند و این رقابت را می‌توان از طریق تاریخ رمزنگاری ردیابی کرد. رمزهای جدید برای جایگزینی طرح‌های قدیمی شکسته، و تکنیک‌های جدید تحلیل رمز برای شکستن طرح‌های بهبود یافته ردیابی شده‌اند. در عمل، آنها مانند دو روی یک سکه هستند: رمزنگاری امن نیاز به طراحی در برابر تحلیل رمز احتمالی دارد.

💡 فرآیند شکستن چیپس : از طریق تراشه، تراشه های منیزیم بلند به قرص های منیزیم کوتاه برده می شوند.

متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز