بچه ٔ شیرخواره
مترادفها
نوزاد، شیرخوار
لغت نامه دهخدا
بچه شیرخواره. [ ب َ چ َ / چ ِ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ی ِ خوا / خا رَ / رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) راضع. ( دهار ). آن طفل که شیر خورد. رضیع. بچه شیری. کودک شیرخوار.
جمله سازی با بچه ٔ شیرخواره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا کی باشم فتاده از جانان باز چون کودک شیرخواره از پستان باز
💡 دریغ آن پیر مرد شیرخواره که می گشت از پی آن ماه پاره
💡 طفلی است شیرخواره بختش که در لب او ناهید را به هر دم پستان تازه بینی
💡 تا پای بر فلک نگذاری ز مهد خاک مویت اگر چو شیر شود شیرخواره ای
💡 چو شیرم گشت مویم در نظاره هنوز از حرص هستم شیرخواره